روانشناسی شخصیت یکی از زیر شاخه های رشتهء روانشناسیه که خیلی پرطرفداره و دانشمندهای خیلی زیادی در این زمینه تحقیق کردن و تئوری دادن و کتاب نوشتن ... اونموقع که در حال امتحان دادن روانشناسی شخصیت بودم به دونه دونه این دانشمندا فحش میدادم حالا اما فرق داره

اینا میان هرکدوم شخصیت آدم ها رو از جهات مختلف بررسی میکنن طبقه بندی میکنن  مشکل دارهاش رو میگن، راه درمان میدن  و خلاصه خودش اصلا یه رشتهء جداگانه تو فوق لیسانش و دکترا میشه

حالا من یه دونه از ریزه میزه ها و کاربردی و قابل درکش رو برای خودمون آدمهای معمولی اینجا میذارم برای خودشناسی یه کوچولو بیشتر

تو یه تقسیم بندی در مورد روابط انسانی آدم ها به سه دسته تقسیم میشن

1-      آدم های خود مظلوم پندار

2-      آدم های خود مقصر پندار

3-      آدم های خود مسئول پندار

آدم های دستهء اول برای هر رنجی که دچارش میشن دنبال مقصر میگردن از نزدیک ترین آدم های کنارشون تا دولت و مسئولین و خدا و طبیعت

یعنی غذاشون که رو گاز میسوزه به بچه اشون فحش میدن

 تو اختلافات زناشویی صد در صد طرف مقابل رو مقصر میدونن وقتی هم بهشون میگی تو هم مقصری خیلی عجیب میگن آره من مقصرم که بهش رو دادم، تحویلش گرفتم، آدم حسابش کردم، کوتاه اومدم و از این حرفا

من حتی آدم بزرگهایی رو دیدم که برای توجیه اشتباهاتشون میگن شیطون گولم زد

دائم در حال توجیه اشتباهاتشون و بهونه آوردن های مختلف هستن و حتی شده با تهمت زدن و دروغ گفتن و پیاز داغ زیاد کردن بالاخره یکی رو  پیدا میکنن که مقصر جلوه بدن غیر از خودشون

حتی مسئولیت وضعیت جسمانی نا سالم خودشون رو هم گردن نمیگیرن

گروه دوم دقیقا برعکسن از کنار یه حادثه ای رد میشن هم میگن نکنه من مقصر بودم تو همهء اختلافات خودشون رو مقصر کامل میدونن و همیشه عذاب وجدان دارن اما توان حل مشکلات رو هم ندارن فقط عذرخواهی میکنن و خودشون رو عذاب میدن

تعداد اینها از گروه اول خیلی کمتره

هر دوتا دسته اعتماد به نفس و عزت نفس کمی دارن

اما گروه سالم سوم که نه مثل گروه اول خودشون رو مظلوم میدونن نه به اندازهء گروه دوم مقصر دنبال اندازهء تقصیر خودشون تو هر اختلافی میگردن

خودشون رو مسئول تمام رنج هایی که میکشن میدونن و برای رفع رنج هاشون دنبال راه حل میگردن و در جهت برطرف کردنش تلاش میکنن

تو اختلافات سهم خودشون رو پیدا میکنن و اونو برطرف میکنن

اینو میدونن که تمام رنجی که میکشن، تمام غمی که دچارش میشن، تمام جاهایی که از شادی دورن، تنها و تنها خودشون مسئولن حتی اگر این غم و رنج و درد رو دیگران بهشون وارد کرده باشن اینکه اونا چطوری باهاش مواجه بشن و چه جوری ازش رد بشن به خودشون بستگی داره

زندگی کردن با آدم های خود مظلوم پندار به شدت سخته چون حاضر نیستن مسئولیت هیچکدوم از اشتباهات خودشون رو بپذیرن و در جهت اصلاحش اقدام کنن چون همش در حال توجیه کردن خودشون هستن و هی دلیل میارن برای دیگران و خودشون که بگن تقصیر من نبود  برای همین هم هیچوقت درست نمیشن

و

آدم های خود مقصر پندار

خدا نکنه آدم های "خود مقصر پندار" گیر آدم های سوء استفاده گر بیفتن که با عذاب وجدان دادن به اونها به خواسته های خودشون برسن

اما خوش به حال کسایی که می تونن مسئول باشن

حالا چرا آدم ها این شکلی میشن بسته به تربیت دوران کودکی داره

وقتی بچه خشونت می بینه خود مقصر پندار میشه به خصوص خشونت های عاطفی از همونا که مامانه میگه اگر فلان کار رو بکنی من گریه میکنم، من ناراحت میشم، من عذاب میکشم یا میگن من خیلی برات زحمت کشیدم یا من همه جوونیم رو به پای تو حروم کردم یا من مردم تا تو بزرگ شدی یا من از همه چی خودم گذشتم به خاطر تو و وقتی این خشونت ها بیشتر میشه شدیدتر میشه جسمی و روحی میشه بچه ها یواش یواش از حالت مقصر به حالت مظلوم میرن چون تحمل اون همه عذاب وجدان رو ندارن و تو سن های بالاتر دیگه از زیر بار همه مسئولیت ها شونه خالی میکنن

خیلی مهمه که از بچگی به بچه هامون هیچ مدل خشونتی وارد نکنیم هیچ فشاری نیاریم و در عوض اونها رو مسئول و قدرتمند بار بیاریم

آخه بچهء دو ساله که لیوان از دستش می افته می شکنه چه دعوا کردنی داره؟ بچهء کوچیکی که مجبوره به تمام خواسته های ما تن بده چه گناهی داره که ما به خاطر لجبازی و نافرمانیش در برابر خواسته های خودمون تنبیهش کنیم

بچه ها رو تا وقتی به خودشون و دیگران آسیب نمی رسونن سرزنش نکنیم منعشون نکنیم از احساسات پاکشون سوء استفاده نکنیم بهشون اجازهء ابراز وجود بدیم هرچقدر هم که اشتباه کنن و هرچقدر هم که کثیف بشن

 

این که من میگم بستگی به تربیت دوران کودکی داره دلیل بر این نیست که ما دیگه این شکلی شدیم دیگه نمی تونیم که خودمون رو تغییر بدیم پس مقصر والدینمون هستن و ما مجبوریم بسوزیم و بسازیم

والدین بدترین بلاها رو هم سر ما آورده باشن از یه جایی به بعد دیگه این خود ما هستیم که ترجیح میدیم تو همون وضعیت سابق گیر کنیم و بمونیم چون از تغییر کردن می ترسیم

همهء عالم و آدم رو میخوایم تغییر بدیم ولی خودمون رو هرگز چون ما با چیزی که بهش عادت کردیم راحت تریم

خیلی از آدم های تاثیر گذار دنیا از منجلاب اعتیاد و دزدی و خیلی از کارهای کثیف دیگه که توش گیر کرده بودن به خاطر کودکی بدی که داشتن خودشون رو بیرون کشیدن و شدن وین دایر ، شدن جویس مایر... دبی فورد... لوییز هی و هزاران هزار رهبر معنوی دیگه تو دنیا ... اینا گواه ادعای من و خیلی از روانشناسا هستن که میگن تحت هر شرایطی که باشی می تونی رها بشی و حتی مردم زیادی تو دنیا رو نجات بدی

به خودتون فکر کنین

و بدونین تو هر وضعیتی که هستیم با هر درجه سختی که داریم زندگی میکنیم هر رنجی که میکشیم اگر خودمون بخوایم قابل تغییر هست و در حدی میتونه  تغییر کنه که ما به خوشبخت ترین آدم های روی زمین تبدیل بشیم و هر اندازه تغییر، ارتباط مستقیم داره با اندازهء تلاش ما برای تغییر ... به هیچ کس و هیچ محیط و هیچ شرایطی هم ربط و بستگی نداره فقط و فقط خودمون می تونیم همه چی رو تو خودمون درست کنیم.

لطفا تا امروز هر مدل شخصیتی که داشتیم رو به مدل خود مسئول پندار تغییر بدیم و به قول وین دایر سررشتهء زندگی خودمون رو به دست بگیریم نقاط ضعفمون رو بشناسیم  در موردش مطالعه کنیم و برای اصلاحشون از تغییرات خیلی خیلی کوچیک در خودمون شروع کنیم...

داریم به سال 96 نزدیک میشیم بیاین تا شروع سال جدید یه برنامه بریزیم، یادداشت کنیم و یه سال خیلی خیلی خوب برای خودمون ترسیم کنیم و بهش متعهد بشیم...