یکی از برنامه های مکتوب امسال من فارس گردیه

 

طبیعت های دیدنی اطراف شیراز رو نوشتیم و قراره که هرجمعه به یکی از اینها بریم از داخل خود شیراز شروع کردیم تا هوا گرمتر بشه

 

این طبیعت گردی در واقع برنامه ایه که زیر برنامه هایی که برای رشد و پروش هومان در نظر گرفتم نوشتم خیلی به درد ما نمیخوره

 

در خاتمه عرض میکنم چرا

 

گفتم حالا تاجایی که شد و وقتم اجازه داد و تونستم عکس بگیرم و آپلود کنم با شما شریک بشم

 

محل اول باغ ارم و احتمالا ارم باز هم در برنامه خواهد بود تو اردیبهشت ماه

 

وقتی وارد شدیم ماهی قرمز نوروزمون رو تقدیم کردیم به ارم و سطل بزرگی که دم در گذاشته بودن برای اینکار

 

مراسم بای بای با ماهی قرمز یا همون "ماهو" به زبون هومان خودش مدت زیادی طول کشید چون هومان دوست داشت آشنایی مختصری با بقیه ماهی قرمزهای موجود پیدا کنه

 

و

 


ارم زیبای ما

 

یکی از تفریحات لذت بخش هومان بازی با قاصدک هاست خیلی دوستشون داره

 

 

 

 

یه برکه قشنگی توی ارم هست که احتمالا ماهی قرمز ما هم به خانواده ماهی قرمزهای برکه می پیونده ماهی های قرمز خیلی بزرگ هم توشون هست و لاک پشت یا به زبون هومان تُرتُش  (لاک پشت +   turtle  =ترتش)

 

بعد از شنیدن توضیحاتی در مورد ماهی ها و لاک پشت ها


 

هومان به  شدت علاقه مند شد که وارد دنیای اونها بشه و در کنارشون بازی کنه واقعا میخواست بره ها یعنی شوق عجیبی برای پیوستن بهشون پیدا کرده بود


 

تا با پادرمیونی آقای پدر و توضیحاتی در مورد غیر ممکن بودن این کار هومان کوتاه اومد و به نشستن و نگاه کردن به اونها قانع شد


بعد از تماشای ماهیها و لاک پشتها هومان دوباره راه افتاد و ما دنبالش و

وه

چه پیدا کرد پسر من


 

گودال آب....  تازه اونم از نوع گلی


 

و بپر بپر


 

و بابای هومان در حال حرص و جوش و مامان هومان سعی در کنترل بابای هومان که نره و مانع بازی هومان نشه


و هومان در حال عشق کردن


تا بالاخره بابای هومان طاقت نیاورد و گفت بسه دیگه باباجان بسه لطفا


و هومان بدو ما بدو


 

 

و بالاخره بابای هومان بهش رسید


 

و از هومان خواست تا با هم دنبال شیر آب بگردن تا هرچی زودتر اون گل و لای روی شلوار و کفش هومان پاک بشن و بابا یه نفس راحت بکشه


 

هومان اگر روی زمین می ایستاد ممکن بود باز هم گلی بشه پس بهتره بشینه رو شیر آب تا پدر گرامی به بهترین حالت ممکن گل ها رو بشورن


و مامان هومان حتی یه درصد هم احتمال نمیداد تو ارم جایی برای کثیف شدن باشه و برای اولین بار سبک اومده بود و لباس اضافی برای هومان نیاورده بود


و در اواخر گردش خیلی تلاش میشد که گل ها و گیاهان از دست هومان در امان بمونن


 

و نزدیک در باغ هومان یه دختر بچه ای همقد خودش دید که یه سارافون لی قرمز تنش بود و موهای فرفریشو بالای سرش بسته بود و دست در دست پدرش در حال گشت و گذار بود من چهره بچه رو ندیدم فقط دیدم هومان دنبال اون خانواده راه افتاده و هی میگه نونو.... نونو.... ( همون نی نی به زبون هومان) حیف که دوربین دست بابای هومان و از ما یه کم دور بود و نشد از این صحنه عکس بگیرم بهش گفتم ما میخوایم بریم و نی نی تازه اومده و میخواد بره باغ رو بگرده راهمون فرق داره بیا از اینطرف بریم و هومان ناامید از تلاش نافرجامش در جلب توجه نی نی  با گفتن یه "اَی بَبو " (ای بابا) با من همراه شد.

 

و خستگی در کرد

 

 

و در نهایت اگر شما چیزی از عطر دلنشین گلهای بهاری ارم و نسیم خوش بوی بهارنارنجی و هوای مطبوع بهار شیراز و صدای آواز پرنده ها و آسمون بی نظیر شیراز و سکوت خوشایند باغ چیزی فهمیدین ما هم فهمیدیم

نذاشت که


برای همین در ابتدا عرض کردم طبیعت گردی برای هومان چون بابا مامان هومان فقط در حال بدو بدو و حفاظت از محیط زیست خواهند بود و لاغیر


این هم نخل جزایر قناری در ارم


 

و بای بای باغ زیبا و خوشبوی ارم


 

نکته: اینکه هومان معمولا آخر کلماتش رو "و" میذاره ( ماهو ، نونو، ای ببو ) تا راحتتر تلفظشون کنه و هیچ آدمی دور و برش با لهجه شیرازی وجود نداره انگار این "و" انتهای کلمات شیرازیها به خاطر آب و هواست نه یادگیری

 

حالا دوباره از اول برین و مناظر رو نگاه کنین من خودم به شدت اون عکس که هومان قاصدک رو فوت میکنه دوست دارم