چند وقته فکرم درگیره

 

من کتاب زیاد میخونم از نوع عرفانیش بیشتر خداشناسی و اینها هم زیاد ... کتب مقدس هم همینطور

 

خب لابد یه چیزی تو وجودم داره دنبال یه چیزی میگرده دیگه من نمی دونم داستان چیه فعلا این چیزا برام جذابه

 

حالا این کتاب خیلی عالی جدید معبد سکوت هم رو به اتمامه

 

کتاب بعدیش (عالم اوراسینا) هم در دست خریده

 

همهء این کتابهایی که من میخونم از اون نوع شعرهای عارفانه اش بگیر تا کتب مقدس آسمانی و کتابهای عرفانی جدید همه دارن یه تعریفی از خدا میدن که مورد قبول منه می فهممش ولی خب رسیدن به اون درکی که باید به وجود بیاد تا لمسش کنم و خودم رو بخشی ازش ببینم و قدرتی که اون داره رو من هم پیدا کنم خیلی تمرین میخواد و راه داره

 

من دنبال اون راه هستم

 

از مسائل عادی گناه نکن و دروغ نگو و غیبت نکن و تفرقه ننداز و  ..... کارهای شرطی شده مون که بگذریم تو این کتاب راه میده

 

میگه

سکوت رو زیاد برای خودت ایجاد کن

 

مراقبه کن

 

خیلی زیاد پرستش کن

 

خیلی زیاد عبادت کن

 

خیلی زیاد شکر کن

 

شکر کردن رو در موردش زیاد حرف زدم می دونم چیه و میدونم آدم قدرنشناسی هستم و کلی تمرین میکنم در این مورد آدم بشم و یه کم شکر کنم

 

اما واقعا شما تا به حال به معنی پرستیدن فکر کردین؟

 

این همه میگن خدا پرست باش یعنی چی اصلا ؟ خدا رو بپرست یعنی چی؟

 

همینکه من بگم خدا یکیه و واحده و فلان و بهمان و اینم صفاتشه و از روحش در ما دمیده و اینها ... شد پرستش؟

 

پرستش به معنی عبادت عربی هم نیست اینکه عبادت بکنی قصه اش با پرستش بکنی فرق داره

 

تملق هم که قرار نیست بگیم

 

هرچی که هست باید مربوط به خود ما باشه یعنی باید یه چیزی رو در ما درست بکنه

 

خلاصه که اونقدر مغزم درگیر شد تا برم پیدا کنم واقعا چیه

 

بهترین چیزی که تونستم قبولش کنم و بهم چسبید و قلبم پذیرفت اینه که

 

پرستش در واقع، سیری است که انسان از خلق به‌ سوی خالق می‌کند. حالا در مورد همین یه جمله میشه صفحه ها مطلب نوشت

 

یعنی نگاه و توجهی که آدم از درون خودش شروع میکنه تا وقتی میرسه به خدا

 

یا توجهی که آدم از مخلوقات خدا شروع میکنه و به خودش میرسه

 

خب کار آسونی نیست که خیلی زیاد پرستش کنید فکر میکنن خیلی نسخه راحتی پیچیدن؟؟؟؟ تو باید همهء کارات رو تعطیل کنی بشینی 24 ساعته به خودت و خلق الله توجه کنی

 

خیلی زیاد عبادت کنید

 

حالا این یکی دیگه چیه

 

همین که بشینی هی دعا بخونی میشه عبادت؟

 

نخیر  دعا اصلا عبادت نیست

 

اینکه هی رکوع بری و سجده کنی و یه سری کلمه و جمله رو شرطی شده و از حفظ بگی میشه عبادت؟

 

نه

 

عبادت نوعی از خضوع در نهایت درجه آن و ناشی از دریافت قلبی نسبت به عظمت و سلطه معبود است.

 

حالا دیگه باید بری ببینی خضوع چیه که حالا نهایت درجه اش چی باشه و چه طوری به چنین دریافت قلبی تا به این حدش میشه رسید

 

آسون آسونش همون شکرگزاریه  که من تو یه پست جدا ازش نوشته بودم و حالا این شکرگزاریه هم قلبی و عملی کردنش کار سختیه

 

 

من برم یه غار پیدا کنم برای چله نشینی شاید همه اینا خود به خود تو قلبم اتفاق افتاد

 

والا

 

صد سال دیگه هم من نمی تونم این کار را رو که اینا میگن بکنم

 

ولی خب میتونم از یه جایی شروع کنم

 

من فعلا برم هومانو بخوابونم یه سکوتی ایجاد بشه بعد بشینم به تفکراتم ادامه بدم اگر این آلودگی صوتی تو کوچه بذاره

 

رسما خل شدم