تو یه بخشی از کتاب معبد سکوت راجع به شیرهء حیات انسان صحبت کرده که چند صفحه است که اصلا نمیشه خلاصه کرد و نوشت


فقط آخرش میگه چنانچه انسانها می توانستند درک کنند که این شیره، دارای انرژی به مراتب بالاتری از انرژی خون پاک و ناب است، به جای مصرف  بی رویهء آن، آن را با وسواس تمام نگه میداشتند. اما آنها نگاهشان را در برابر این واقعیت می پوشانند و به زندگی به حالتی نا بینا ادامه می دهند تا فرشته مرگ از راه می رسد.


این چند صفحه همون موقع هم که میخوندم خیلی من رو تو فکر می برد دقیقا نمی دونستم این شیرهء حیات که داره میگه چیه...


تو این چند وقت هم دائم بهش فکر میکردم و میگفتم خب چرا این مردمان محقق از اون سخنران  نخواستن دقیقا شیر فهم کنه آدم رو آدم ببینه خب باید چه کار کنه که شیرهء حیاتش حفظ بشه و تو صد سالگی هم عین جوون سی ساله به نظر برسه

 

تا اینکه تو پست پیش دوتا کامنت گرفتم که بخش مرتبطش اینه

 

 

اینکه آدم چطوری بتونه انرژیشو ذخیره کنه ربط داره به همه قسمتای وجودی آدم
فیزیک روح روان

همه درس های خودشناسی، ریاضت طلبی برای رشد روح مثلا غیبت نکردن و ...و بریدن از توجه به بقیه، آسیب نزدن به دیگران، در اندیشه آسیب نبودن...پرهیز از حس کینه و بدبینی و دوری از انرژی های منفی و روابط ناسالم و همینطور روابط جنسی بی رویه (خوره انرژیست)و ...
و تمرکز روی هدفت و پیوسته به یادآوردنش...
کسی که معمولا از هدفی سخت پیروی میکنه و همه امورات زندگیشو بر اساس اون هدف کنترل و سازماندهی میکنه انرژیش زیاد میشه

اونموقع نوع تغذیه اش، نوع برخوردش با بقیه، روابط اجتماعیش ...و مسایل دیگه ،همه ،بجای کم کردن انرژیش ...اونطور که تو بقیه آدما و زندگی روزمره میبینیم ، باعث زیاد شدن انرژیش میشه. و تو دیگه اجازه ورود مسایلی که روحتو ضعیف میکنن به دیگران نمیدی...چون هدف داری برا خودت ...و دنیا هم راهتو بسوی هدف هموار میکنه

 

حال منو تصور کنین از خوندن این کامنتا

 

بعد یه دفعه من بعد از شاید یکی دو سال چشمم میخوره به این کتابم ( "وزن و جسم و جان" نوشتهء دیپاک چوپرا) که تا به حال چندباری خوندمش  و خیلی هم خوشم میاد ازش اما اصلا یادم نبود خیلی ناخواسته برش میدارم و شروع میکنم به دوباره خوندن... تو همون صفحات اول این جمله ها رو میخونم

 

طبیعت برای خلق کهکشان، جنگل بارانی یا بدن انسان به دنبال همان ماده ای می رود که از آن برای خلق تفکر و اندیشه استفاده می کند.

نوسانات هشیاری که ما آنها را اندیشه و احساس می نامیم عملا بازتابی از همان شعور زیربنایی هستند که دستگاه جسم/ ذهن را می سازند. با درک طبیعت آن شعور و تبدیل آن به حالتی پویا، می توانید جسم خود را به کمال برسانید، زیرا حقیقت آن است که در درون شما جسمی شاداب، سالم و کامل هست که فقط منتظر است شما از او پرده بردارید.

طبیعت با خرد لایتناهی اش تنها دو پیام به ما می دهد: احساس راحتی و احساس ناراحتی

 

 

وقتی که از هر لحاظ احساس راحتی مطلق میکنید _ چه از نظر جسمانی چه عاطفی یا روحی _ در واقع در مسیر صحیح پیش می روید.


طبیعت شعوری باطنی به شما و به کل جهان ارزانی داشته که با وقوع هر وضعیت پاسخی کامل و بی عیب و نقص و مناسب در ذهن و جسم شما به خودی خود به وجود خواهد آمد.

برای اتصال به این شعور باطنی فقط کافیست از فرایند توجه استفاده کنید.

 

بعد دیگه تو کل کتاب میاد تمرین میده که چطور با مراجعه و توجه به درون خودتون این کار رو بکنید..

 

یعنی من خود کتاب راهنما رو تو کتابخونه ام داشتم و عز و جز میکردم برای بیشتر دونستن

 

تمرینات کتاب رو تو پستهای بعد براتون میذارم شاید شما هم دوست داشته باشین جسمتون رو به کمال برسونین که تاثیر خیلی زیادی تو به کمال رسیدن روح داره.