نمی دونم چطور شده که من کتاب بهترین سال زندگی رو تا به حال نخوندم یعنی همیشه یه پس زمینه ذهنی داشتم که خوندمش ولی برام محو بود بعد از زیر رو رو کردن کتابخونهء خونه پدری برای پیدا کردن و دوباره خوندنش باورم شد که نخوندمش ... نداشتمش اصلا... احتمالا وقت خوندنش الان بود.


این شد که این کتاب خیلی خوب رو برای سالروز تولدم از یه هفته پیش به خودم هدیه دادم تا بخونمش و از اولین روز سی و نهمین سال زندگیم شروع کنم تا بهترین سال زندگیم تا امروز رو بسازم.


برای ساختن بهترین سال زندگی باید خود واقعیمون رو متجلی کنیم.


چطوریش رو بذارین در طول امسال قدم به قدم براتون بنویسم.


ولی چون یکی از کارهایی که باید بکنم اینه که به یه سری از آدمهای مهم زندگیم بگم که من قصد چنین کاری دارم چه کسانی بهتر از شما که هر روز کنار هم هستیم.


و چشمهای شما و توجه شما رو رو خودم حس میکنم.


پس خودم رو مقید میکنم که از مرحله به مرحله ساختن بهترین سال زندگیم شما رو آگاه کنم و متعهد میشم که تا حد امکان تواناییهام رو برای ساختنش افزایش بدم.


از اونجایی که همسرم و صمیمی ترین دوستانم هم اینجا رو میخونن پس بهترین جا برای متعهد کردن خودمه.


قبل از هرکاری من باید آرزوهایی که دارم رو مشخص کنم باید اون کسی که دلم میخواد باشم رو شرح بدم


خب من آرزوهای زیادی دارم اما در کل همه اش خلاصه میشه به یه چیز و اون سرازیر شدن وفور و فراوانی و برکت تو زندگیمه از لحاظ مادی و معنوی یعنی اگر مجرای نعمت و برکت تو زندگی من باز بشه به همهء اون چیزهایی که میخوام داشته باشم می رسم.


مرحله بعد اینه که پیدا کنم چرا این آرزوی منه؟ و تجسم کنم همین الان به آرزوم رسیدم و مثلا اونقدر از هرلحاظ غنی هستم که هرچی بخوام می تونم داشته باشم حالا چه احساسی دارم؟


این تجسم باید خیلی قوی باشه و باید بتونم اون احساس رو واقعا تجربه کنم.


من فهمیدم دنبال اون احساس امنیت پشت این آرزو هستم .... امنیتی که به من بگه راحت و آروم باش هرچی میخوای هست تو فقط لذتشو ببر.


حالا من تنها کاری که باید بکنم اینه که اون احساس امنیت رو در خودم ایجاد کنم تا از همین الان به تمام اونچه نیاز دارم برسم.( به نظر من اسم عربی اون احساس امنیت میشه توکل)


چون اگر من به همهء لیست کل آرزوهام هم دست پیدا کنم اگر این احساس امنیته نباشه من همچنان دنبال چیزهای دیگه ای خواهم بود و اگر اون احساس امنیته به عمیق ترین و بهترین حالت خودش باشه اصلا دیگه نیازی به داشتن اون لیست بلندبالا نیست و همه چی خود به خود برام مهیا خواهد شد.

 

مورد دوم اینه که من دوست دارم چه کسی باشم؟


دوست دارم بعد از مرگم آدمهای نزدیکم در موردم چی بگن؟


همین الان در طول زندگی به چه چشمی بهم نگاه بشه؟


من دوست دارم کسی باشم که مستقیم به خود خدا وصل باشه الهامات قلبی دریافت کنه و اونقدر سطح انرژیم بالا باشه که هرکی در کنارم قرار میگیره آروم بشه از اون آدمهای پر برکت که دست به خاک میزنن طلا میشه از همونها که می تونن جریان وفور و برکت و نعمتهای الهی رو تو زندگی خودشون و اطرافیانشون جاری کنن همونها که میدونن دارن چکار میکنن و در لحظه زندگی میکنن و در لحظه انتخاب میکنن و تصمیم میگیرن همونها که قطب نمای درونیشون به شدت فعاله...


برای چنین آدمی بودن هم خودسازیهای زیادی لازمه که مرحله به مرحله برای رسیدن بهش تلاش خواهم کرد.


قبل از هرکاری باید بتونم به درستی زمانم رو مدیریت کنم چون یکی از موانع من برای تبدیل شدن به چنین آدمی اتلاف وقت های زیادیه که تو زندگیم دارم....


برای یاد گرفتن مدیریت درست زمان کتاب "مدیریت جامع زمان" جولی مورگان استرن رو خریدم و چند صفحه ای خوندم و به نظر من می تونه به من کمک کنه به منی که واقعا مشتاقم به انجامش (کتاب کمیابی که خیلی سخت پیداش کردم). اما براتون میگم چی توش میگه

 

خب فردا اولین روز بهترین سال زندگی منه امیدوارم سال دیگه این موقع اول بیام این پست رو بخونم و بعد تغییراتم و دستاوردهام رو براتون لیست کنم.


چه تعهدی دارم میدم.


چقدر خودم رو مقید کردم.


راه فرار اصلا نذاشتم برای خودم.


بریم ببینیم چی میشه.


راستی تولدم برای خودم و برای دیگران پر برکت باشه الهی.