خب دوستان برنامه ریزی کردین برای سال جدید؟

چندتا هدف برای خودتون مشخص کردین که سال جدید بهش برسین ؟

برای رسیدن بهشون چه برنامه هایی ریختین؟

من که خودم رو کشتم تا شد 5 تا

5 تا هدف

که یکیش همچنان استان فارس گردیه در ادامهء برنامه های پارسال... این یکی البته زحمت زیادی برای من نداره کافیه با همسرجان بشینیم مکان های بکر و دیدنی رو مشخص کنیم و اولویت بندی کنیم بعد دیگه همسر از بس اهل تفریح و طبیعت و گردشه خود به خود ما رو می بره فقط روز قبلش بنده باید بند و بساط مربوطه رو مهیا کنم... این از جمعه های امسال

دو تا از اهدافم هم که مربوط به وضعیت جسمانی و روحانی خودمه و من همچنان در این خود درگیری حضور دارم تا کی بشه از توش بیام بیرون ... بیشتر برنامه ریزی و تلاش من در این زمینه است.

یکی از اهدافم که مربوط به هومانه

سال 95، من شور کتاب خوندن رو در آوردم یعنی دیگه خودم به شدت دارم خودم رو سرزنش میکنم فکر میکنم یه سی تایی کتاب خوندم بعضیهاش حجم های خیلی بالایی داشتن خب چه خبره آخه؟ اعتیادم حدی داره ... (امسال نمیخوام کتاب بخرم شاید یکی یا دوتا ... چندتایی هم تکراری میخوام بخونم بیشتر از این دیگه نه... امسال نه)

تقریبا از بیشتر وقتهایی که هومان خواب بود برای کتاب خوندن استفاده کردم یه کمی هم نت اومدم بعد اون طفل معصوم که بیدار میشد من میخواستم کارهای خونه رو انجام بدم غذا بپزم... مرتب کنم ... بشور بساب و این حرفها

به همین دلیل وقت کمی با بچه ام گذروندم، کاردستی های کمی با هم درست کردیم، کم کتاب خوندیم و مهمتر از همه کم از وجودبچه ام لذت بردم. سال دیگه باید به فکر پیش دبستانی براش باشم و به محض اینکه اون وارد اجتماع بشه خود من هم دوباره به آغوش اجتماع برمیگردم و در اونصورت وقت با هم بودنمون کم میشه نمیخوام سال 96 هم مثل 95 یه افسوس بزرگ و عذاب وجدان گنده، رو روح من سنگینی کنه از کم بودنم با هومان... بیشتر به خاطر خودم به خاطر غرق شدن خودم در وجود بی غل و غش 3-4 سالهء پسرک شیرین زبونم

میگم به خاطر خودم چون وقت های عصرِ پدر هومان خالی شده بود و اونا دوتایی خودشونو با بازی هلاک میکردن و میکنن تا شب ... هومان کمبود بازی و توجه نداره من کمبود توجه کردن و نگاه کردن به پسرم دارم


هومان

 


هومان

 

 هدف آخریم هم در راستای شکستن طلسم رانندگیه سالهاست پشت فرمون ننشستم و به شدت در این زمینه تنبلم دوست هم ندارم البته ولی دیگه مجبورم چون سن رفتن به کلاس هومان فرا رسیده این خیلی آسون نیست برای من که از سال گذشته دارم این هدف رو دنبال خودم میکشم... چه مقاومتی در مقابلش دارم نمی دونم

و اما از حسرتهای این روزها و روزهای آینده و بهاری شیراز برای من اینه که نمی تونم ساعتی از صبح رو به پیاده روی اختصاص بدم چون هومان دائم دنبال پروانه ها و  پرنده ها و گربه ها می دوه و بی حواس برای خودش میره تو خیابون و فقط می دوه و می دوه بدون نگاهی به پشت سر که آیا مادر و پدری دنبالش میرن یا نه ؟ فکر میکنم احساس امنیت زیاده از حد درش به وجود آوردیم نیشخند برای همین من هنوز هم تنهایی با هومان بیرون رفتن برام خیلی سخته استرس و خستگی شدید برام میاره

اونهایی که شرایط بیرون رفتن و قدم زدن تو هوای بهاری رو دارن این روزها رو از دست ندن حتی در کشاکش کارهای عید و خونه تکونی و بدوبدو های خرید

یکی از قوی ترین داروهای ضد افسردگی و آرامبخش همینه

----------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: فاطمه... فاطمه جان