چند شب پیش هومان رو برده بودیم پارک

برای اولین بار از پله های سرسره رفت بالا ... هیچوقت علاقه نشون نمیداد وقتی میریم پارک فقط و فقط میدوه و دیگه هیچی واسش مهم نیست

تو راهروی سرسره ایستاد و از سرسره نیومد پایین همونجا 20 دقیقه ای ایستاد و بچه های دیگه رو نگاه کرد همه از کنارش رد میشدن گاهی بهش تنه میزدن گاهی دستشون میخورد تو صورتش ولی هومان تکون نمیخورد همونجا در حالیکه دستش رو گذاشته بود روی اون یکی دستش نگاهشون میکرد تو اون فاصله که منم کنار پله های سرسره هومان رو نگاه میکردم تا ببینم آخرش میخواد چه کار کنه

یه پسر بچهء 3-4 ساله از پله های سرسره رفت بالا و رو به مامانش داد زد الان تو خودت میدونی برای چی داری منو دعوا میکنی؟من دقیقا چه کار غلطی کردم که تو دعوام میکنی؟ باز دوباره یکی دیگه اعصابت رو خورد کرده داری سر من خالی میکنی ها

اون رفت و من با دهن باز به مامانش نگاه کردم میخواستم ببینم واکنشش به این حرفهای تحلیلی و کارشناسی شده و خیلی درست چیه

مامانه بهم خندید و گفت: راست میگه دیگه چی بگم...

 

 

چند روز پیش هم داشتم یه وبی میخوندم مامانه نوشته بود روی مبل دراز کشیدم و به پسرم که کنترل تلوزیون کنارش روی زمین بود گفتم: پسرم میشه لطفا کنترل رو بدی به من

پسرم که در حال بازی کردن با ماشینهاش بود گفت: نخیر

بهش گفتم : خواهش میکنم

بچه 3 ساله برگشته به مامانش گفته:  میشه حالا من یه خواهش بکنم؟

مامانه گفته: بفرمایین

پسر گفته: میشه لطفا شما خودت کارهای خودت رو انجام بدی و از دیگران نخوای کارهای شما رو انجام بدن؟

 

 

الان دقیقا چی به چیه ؟ کی به کیه؟

ما داریم بچه هامون رو تربیت میکنیم یا اونا ما رو؟