اینم بازگشت شکوهمندانه

من خودم خیلی درگیر سرنوشت نیستم یعنی دغدغه نیست اصلا برام ... درگیر جبر و اختیار نیستم... واسم مهم نیست حد وحدود جبر و اختیار تو زندگیم رو خط کشی کنم و بهش فکر کنم و به خاطرش وقت تلف کنم.

 

فقط اینو میدونم ما انسانها با همین عقل ناقصمون وقتی عادل باشیم هیچوقت کسی که مجبور بوده به انجام یه سری کار رو دیگه بازخواست نمیکنیم... وقتی اختیار بهش دادیم و اون اشتباه کرد حق داریم بپرسیم چرا؟ حالا خدا یعنی از ما کمتر می فهمه که ما رو مجبور بیافرینه و بعد هم برامون جزا و پادش در نظر بگیره ؟

 

برای یکی از دوستان خلاصه ای از اعتقاداتم نوشتم ...اینجا کامل ترشو میذارم

 

 اعتقاد من اینه

 

 اول راه مشخص بوده و آخر راه هم معلومه

 

مسیر های خیلی متفاوتی هم هست و هرکسی انتخاب میکنه از کدوم مسیر بره... ما میخوایم بریم اون طرف خیابون بستنی بخریم از ده تا راه می تونیم بریم صد مدل وسیله می تونیم انتخاب کنیم چه برسه از ازل بخوایم بریم تا ابد

 

 یه قطب نما هم درون هرکسی وجود داره که راه درست رو نشون میده و دقیقا تو قلب جاسازی شده... اونایی که شب، نصف شب، دم صبح ... تو خواب و بیداری الهام گرفتن می دونن از چی حرف میزنم

 

حالا مثل دوی امدادی، مسیر و سخت و آسونیش به نفرات قبلی که چوب رو به دست نفرات بعدی رسوندن تا به ته خط برسونن بستگی داره ... نفرات قبل از ما کیا هستن؟ اجدادمون.... بعد از ما هم نوادگانمون

 

در نهایت نفرات آخر همگی به ته خط میرسن... زودتر و دیرتر داره بسته به انتخابی که ما و نفرات قبل از ما و بعد از ما انجام دادن و بسته به میزانی که هرکسی از قطب نمای درونش برای پیدا کردن مسیر درست استفاده کرده باشه... هرکسی تو هر برهه از زمان توانایی داره از قطب نماش استفاده کنه و بفهمه اگر نفرات قبل مسیر اشتباهی رو تا اونجا طی کردن مسیر رو تغییر بده و راه هموارتر و درست تری برای نفرات بعد مهیا کنه

 


این وسط راهنماهایی هم وجود دارن که قطب نمای فعالتری داشتن میشه ازشون کمک گرفت

 


از نور آفریده شدیم به نور هم میرسیم حالا چطوری و با چه سختیهایی و از چه راههایی بسته به انتخاب خودمون داره اگر نفرات قبل از ما اشتباه زیاد رفته باشن که ما یه کمی سخت باید جبران کنیم تقصیر خودمونم نیست ولی جبران  اشتباه اونا اگرچه رنج آفرین ولی به همون اندزه لذت بخش خواهد بود... اگر هم نفهمیدیم همون مسیر رو ادامه دادیم که نفرات بعدی بالاخره راه درست رو پیدا میکنن... اگر درست بودیم که خوشا لذت راه ...اگر غلط بودیم که لذتی نیست دیگه...

 

 

این اعتقاد منه بیشتر از اینم وارد جزییات نمیشم چون به دردم نمیخوره قرآن که میخونم انجیل و تورات که میخونم مثنوی و حافظ که میخونم مناجان نامه که میخونم و هر کتاب عرفانی و مذهبی دیگه هیچ منافاتی با اعتقاداتم توشون پیدا نمیکنم برای همین دیگه درگیر شک و تردید هم نمیکنم خودمو

 

فقط سعی میکنم بتونم قطب نمام رو فعال کنم و فعال نگه دارم... قطب نما دقیقا جاش همونجاست که وجدان هست ...دقیقا همونجا که روح القدس هست و دقیقا اونجایی که نیروی قدسیه هست و دقیقا همونیه که تو ماه چهارم بارداری مادر، درون جنین فعال میشه و مطابق با همون "نفخت فیه من روحی" هست..

 


تمام کاری که لازمه بشر برای خودش و نسل بعد از خودش انجام بده پاک نگه داشتن این قطب نماست...

 

 

اضافه شد:

اینی که نوشتم افاضات بنده در مورد سرنوشت زمینی بودها... داستان روح فرق میکنه ولی ارتباط مستقیم با قطب نما داره...

/ 7 نظر / 90 بازدید
رها - مشق سکوت

خیلی خوب بود نسیم، خیلی. منم دقیقا همینطور فکر میکنم و برام جالب بود خوندن حرفهایی که بهشون اعتقاد دارم از زبون تو منم خودم رو درگیر جبر و اختیار نمیکنم و نیازی هم نمیبینم بهش، به اون قطب نمای درونم واقعا ایمان دارم وخیلی جاها ازش استفاده میکنم و فکر میکنم هرچقدر بیشتر بهش گوش میدم و حسش میکنم، حضورش برام داره پررنگ تر میشه. درسته سخته، ولی وقتی آدم انجامش میده ، خیلی لذت داره که میبینه یه مسیر اشتباه رو که شاید نسل ها گذشته تا به امروزش رسیده رو جبران میکنه، اصلاحش میکنه و به مسیری که به همون نور ختم میشه قدم میذاره و روز به روز نورو بیشتر حس میکنه، اینجور وقتا دیگه رنج معناشو از دست میده خیلی وقتا یه آیه از قرآن یا یه حدیث میخونم و ازش یه چیزی یادمیگیرم، بعدش یه کتاب روانشناسی میخونم و میبینم دقیقا آخر حرفها میرسه به هموجایی که مثلا تو قرآن دیده بودم، بعدش میشینم تفسیر مولانا گوش میدم یا یه کتاب عرفانی میخونم، یه حس خاصی بهم دست میده وقتی میبینم اینها هم دقیقا داره مشابه همون رو میگه. گاهی اینقدر تحت تاثیرشون قرار میگیرم که میبنم از ذوق شاید نشستم دارم گریه میکنم، گریه ی خوشحالی

دكتر

بنيان همه چىز، اخلاقه!

دختر همساده

بسیاااار جالب بود... از اینکه با توسل به همون قطب نمات غفلت نمیکنی و در عین حال با اعتقادات گلاویز هم نمیشی خوشم اومد..

عمران

سلام نسیم. امیدوارم حالت خوب باشه. فقط می تونم بگم که غبطه می خورم که به این راحتی و آسونی زندگی رو تفسیر می کنی و باهاش کنار میای. ماجرای جبر و اختیار برای من مهمترین موضوع زندگی است. پایه است. تا معلوم نشه هیچی معلوم نیست. و اینکه ازش گذشتی و خودت و راحت کردی، باعث میشه راحت زندگیت رو کنی. راستی دو هفته پیش یه چند روز توی شهرتون چرخیدیم. خیلی خوش گذشت. شهر دوست داشتنی ای بود. البته بجز ترافیکش.

فاطمه

سلام نسیم عزیزم. من نگاهت رو و تفسیرت از هرچیزی رو دوست دارم.

فاطیما کیان

چقدر خوبه برگشتی عزیز دل , من سعی میکنم به ندای درونم گوش بدم و کمتر درگیر اوضاع داخل سرم بشم هرچند گاهی جدا صداهای ذهنیم بلند تر صدای قلبمه ولی سعی میکنم یه جوری تعادل رو ایجاد کنم و اروم بشم[گل]