خاطرهء بد دندون پزشکی

18 یا 19 سالم بود که برای اولین بار دندون درد گرفتم دردش اونقدر شد که رفتیم مطب دندون پزشکی که همه تعریفش رو میکردن و تازه باز شده بود تو محلهءخودمون

 

وارد شدیم و نشستیم تا منشی گفت برین معاینه بشین

 

معاینه شدم و طرف گفت یه دونه اش خراب شده باید بکشمش همون موقع آمپول بی حسی زد و با انبر افتاد به جون دندونم دندون آسیاب بالا

 

نمی تونست بکشه و خیلی تلاش میکرد دندونم رو شکست و یه ذره یه ذره کشید بعد تو یه حرکت انبر محکم از دستش ول شد خورد تو سقف دهنم و خون از دماغ و دهنم پاشید روی زمین

سرم گیج میرفت و هیچی نمی فهمیدم درست

 

 مامانم اشکش در اومده بود و میگفت چه کار داری میکنی؟

میگفت دندونش از نوع بدیه و راحت در نمیاد

 

 خون دماغ و دهنم رو پاک کرد و تمیز کرد و دوباره افتاد به جون دندونم ... بوی بد دهنش که زیر دماغ من نفس میکشید بهم حالت تهوع میداد

 

آخرش گفت این داره زیر دندونش دندون در میاد من همه رو کشیدم ولی یه چیزای سفتی زیر لثه است برین عکس بگیرین

 

 من با صورت خونی و دندون لت و پار پاشدیم رفتیم عکس گرفتیم

 

وقتی برگشتیم دیدیم یه نفر دیگه تو مطب منتظر ماست ... این دکتر بود ... دکتر دندونپزشک اون مطب و اون قبلی دستیارش بود که دندونپزشک نبود تکنسین دندونسازی بود

 

من و مامانم با تعجب نگاه میکردیم

دکتر از ما معذرت خواهی کرد و از من خواست تا بشینم رو صندلی

 

وقتی تو دهنم رو نگاه کرد نتونست خودش رو کنترل کنه و سر دستیارش داد زد و گفت شما قرار نبود دندون بکشی ... نباید هیچ دندونی بکشی هیچوقت... بعد بهش گفت نگاه کن لثه رو چقدر خالی کردی سوزن داره میرسه به چشمش ... برو بیرون فعلا

 

 بعد به من گفت ریشهء دندونت هنوز تو لثه است الان برات درستش میکنم ... چرا اجازه دادین دندونت رو بکشه

 

 مامانم گفت اون اصلا به ما فرصت تصمیم گیری نداد گفت چیزی نیست الان درستش میکنم و کارش رو شروع کرد.. شما چرا اونو گذاشتی جای خودت

 

دکتر گفت: من نذاشتم و قرار هم نبود اصلا معاینه ای انجام بده من امروز فقط کمی دیر کردم

 

متاسفانه خیلی به لثه آسیب زده ولی قابل ترمیم هست

چندتا نمی دونم چی بود شبیه اسفنج اندازهء حبهء قند بود گذاشت داخل لثه و گفت اینا خودش جذب لثه میشه و لثه رو دوباره ترمیم میکنه لثه رو چندتا بخیه میزنم و پانسمانش میکنم بعد از چند روز خودش خوب میشه

 

بعد بهم گفت دندونهای خوبی داری و هیچوقت دیگه از این به بعد اجازه نده کسی دندونت رو بکشه دندون رو باید تا جایی که میشه نگه داشت...

 

ما از مطب اومدیم بیرون چند روز بعد که برای چک کردن دوباره رفتیم دیدیم دکتر منشی و اون دستیارش رو اخراج کرده

 

بعد از اون من تا 7 سال دندونپزشکی نرفتم ... نمی تونستم برم

 

 تا یه نفر به زور من رو پیش یه دندونپزشک خیلی مهربون برد و اون هم اولش فقط دندونام رو نگاه کرد و باهام خوش و بش کرد چند بار رفتیم و اومدیم تا اجازه دادم دوباره آمپول بی حسی به لثه ام تزریق بشه

 

 و هنوز وقتی رو صندلی دندونپزشکی دراز میکشم تپش قلبم شدید میشه و سر گیجه میگیرم ولی اجازه میدم دندونهام رو درست کنن

 

امروز دوباره نوبت دندونپزشکی دارم دیشب دندونپزشک که دندونهام رو چک کرد گفت 4تا دندونت نیاز به ترمیم داره و من دارم شاخ در میارم چون من هر 6 ماه میرم چک آپ و دفعهء قبل همشون سالم بودن ظرف این مدت کوتاه چطور چهارتاش مشکل پیدا کردن؟ البته اعتراف میکنم اینبار کمی بیشتر از 6 ماه طول کشیده 8 یا 9 ماه شاید ولی بازم نباید خراب میشدن.. دو سه سالی بود که خراب نمیشدن

 

اشتباه بزرگ زندگیم که هنوز خیلی اذیتم میکنه اینه که برعلیه اون دستیار دندونپزشک شکایت نکردم و ازش دیه نگرفتم تا درس عبرت بشه براش

چرا اینقدر تو سری خور بودیم ما؟ پدر مادرم چرا واکنشی نشون ندادن به این نقص عضو بزرگ؟

ملاحظهء دکتره رو کردیم

/ 22 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهگذر

سلام تا اونجائیکه من میدونم برای حفظ و نگهداری چیزها اونو ثبت میکنند نه برای دور ریختنش! مثل خیلی از انسانها ، این راهی که تو و اکثر روانشناسها میگید رو بارها از روی ناچاری رفتم.. هنوزم میرم... برای من همیشه(شاید اکثر اوقات) تسکین دهنده و آرامش بخش نبوده. گاهی اوقات هم که کلا نمیشه حرفی زد(کسیکه که بتونه حرف و رنجت رو بفهمه و درک کنه رو پیدا نمیکنی). و باید به سراغ کسانی مثل مولانا بری ، راه دیگه ای نداری! و خدارو شکر(بازم خدارو شکر) که توی دنیا کسانی بودند مثل رسول اکرم ، حضرت موسی ، حضرت علی ، مولانا ، حافظ و سعدی ، حسین الهی قمشه ای ، دکتر وین دایر و اشو و... که دردها و رنج هارو مثل اکثر انسانها و روانشناسها بالا نیآوردند و اون دردها و رنجها رو در داخل خودشون هضم کردند و شیره شیرین اون رو به دیگران دادند و با دیگران اونو تقسیم کردند! خدارو شکر این اشخاص ، این دور بالا آوردن غم ها و رنج هارو یه جائی متوقف کردند. از حسین الهی قمشه ای شنیدم که دردهارو باید هضم کرد ، نه اینکه سر یکی دیگه بالاش بیاری! مثل خیلی ها ، راه انتخابی اینارو بیشتر دوست دارم.

رهگذر

به نظر من یه دکتر خوب ایمپلنت رو به عنوان آخرین راه چاره برای شخص در نظر میگیره. ای کاش تبلیغ کنندگان ایمپلنت فقط از مزایای ایمپلنت نمی گفتند و در مورد معایبش هم صحبت میکردند. معایبی که به نظر من خیلی هم مهم هست و شاید نظر خیلی از اشخاص رو در مورد ایمپلنت عوض کنه. برای پیشنهادت ممنون ، حتما. دندان های آسیاب منم تقریبا همینطورند. دیر شروع به نخ دندان کشیدن و مسواک زدن گرفتم در مورد راه طولانی من برای رسیدن به مقصد هم ، این بیت شعر حافظ رو خیلی دوست دارم که به پروردگار عالم میگه: ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید ، هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند. و.. پروردگاراا ؛ اگر ما فراموش يا خطا کرديم ما را مؤاخذه مکن پروردگاراا ؛ تکليف سنگينی بر ما قرار مده ، آن چنان که (به خاطر گناه و طغيان) بر کسانی که پيش از ما بودند قرار دادی.. پروردگاراا ؛ آنچه طاقت تحمل آن را نداريم بر ما مقرر مدار آثار گناه را از ما بشوی ، ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده ، تو مولا و سرپرست مائی.(البقرة/286) برای پاسخ سوالها ممنون خداحافظ و نگهدارتون[گل]

رهگذر

سلام از روی حرفا و نوشته هاشون. حضرت علی و مولانا میگن: اگر میخوای کسی رو بشناسی اونو به سخن گفتن در بیار.. از روی حرفا و گفته های یه شخص چیزهای زیادی میشه در موردش متوجه شد. آره ثبت شده - دو نفر کتاب نوشتند(شایدم خاطراتشون رو ثبت کردند) ؛ اولی دردها و رنج هائی که در زندگی دید و تجربه کرد رو به صورت یه داستان نوشت ؛ دومی هم همین کارو انجام داد ، با این تفاوت که در کنار گفتن دردها و رنج های زندگی ، راه چاره و درمان اون درد رو هم ارائه کرد - نمیدونم اولی برای چه اون کتاب ها و داستانهارو نوشت ؛ اما من فکر میکنم دومی اون داستانها رو به خاطر عشق و انسانیت و خوبی نوشت(شاید برای اینکه از دیدن درد و رنج هم نوع هاش اذیت میشد و میخواست اونهارو از درد و رنج بیرون بیاره و به یه جای خوب ببره!) ترجیح میدم اسم اولی رو نبرم اما دومی مولانا بود. مطمئن باش ندیده میگرم! اون حرفارو از روی شوخی زدم(واقعیت هم داشت!) با کمال احترامی که برای تو و اون دکتر قائلم ،من به چنین حرفائی اعتقاد ندارم. قرار نیست هرکی هر چی گفت من یا ما اونو قبول کنیم بدترين جنبندگان نزد خدا ،افراد کر و لالي هستند که انديشه نمي‌کنند.(الأنفال22) [گل]

رهگذر

سلام شنیدیم! حسین الهی قمشه ای و وین دایر هنوز زنده اند ، من حرفا و صحبت کردنشون رو شنیدم و دیدم. فایل صوتی و تصویری اوشو هم توی اینترنت وجود داره(اونائی که بر خلاف من زبان انگلیسی شون خوب هست میتونن استفاده کنن). من نگفتم کسی حق گفتن دردها و رنج هاشو نداره(کجا این حرفو زدم؟) گفتم من خودمم بارها اینکارو انجام دادم و هنوز انجام میدم. حتی گفتم گاهی هم خوب هست و انسان به این کار احتیاج داره. اما یه جا هم گفتم در نهایت راه کسانی مثل مولانارو بیشتر میپسندم و بیشتر دوست دارم. اینکه برای هر ضربه یا درد و رنجی سریع مثل چنگ(ساز) به ناله و خروش در نیای. با دل خونین ، لب خندان بیاور همچو جام نِی گـَرَت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش.(حافظ) نه ، اون آدم حافظ نیست. من هم توی دیوان حافظ(مثلا همین بیت بالا رو به صورت کامل بخون ، غزل 286) راه های درمانی زیادی دیدم و خوندم و هم توی دیوان شمس.

رهگذر

خوشحال میشم اینکارو انجام بدی. تو اگر میتونی اون دیدگاه و جمله (متعلق به هر کی میخواد باشه) رو با استدلال منطقی رد کن - وقتی من از بزرگی جمله ای میذارم به صورت غیر مستقیم یعنی من اون نظر رو قبول دارم و نظر من هم همون نظر هست ، یا اون نظر زیباترین و بهترین نظری هست که من تا اون لحظه بهش رسیدم. تو اگر میتونی با استدلال منطقی اونو رد کن ، شاید دیدگاه تو بهتر و زیباتر باشه - اگر اینطور بود من دیدگاه تورو انتخاب میکنم. دیدگاه کسیکه دیدگاهش بهتر و زیباتر و منطقی تر هست. تو میگی به شخصه حاضر نیستی قصه درد و رنج بخونی مگه آموزشی توش باشه..((من کجا این حرفو زدم؟ من به این حرف اصلا فکر هم نکردم. اما ممکنه قبلا چنین حرفی زده باشم ، چون من چنین کاری رو ترجیح میدم. به دنبال خواندن قصه درد و رنج باشم که چی بشه؟ که غمگین بشم و زجر بکشم؟ زندگی خودش کم غم و رنج داره که من بخوام یه چیزی هم به اون اضافه کنم؟ این جمله نیچه رو دوست دارم: باید دنبال شادی ها گشت ، غم ها خودشان ما را پیدا می کنند. موافقی این بحث رو تمام کنیم؟ [گل]

فاطیما

نسیم وحشتناک بود حالم بد شد یعنی واقعا ترسناک بود , من واقعا از دندون پزشکی بدم میاد :( کاش شکایت میکردین این خیلی بده که ولش کردین بره

محمود

خیلی از تکنیسین ها اینطوری سعی میکنن کار یاد بگیرن ولی این خیلی پست بوده که دندان آسیاب یک دخترجوان را بی دلیل کشیده. خوب بی شباهت به خانواده من و من نیستین :) کلا دهه شستی ها این جوری بودن. راستی آیا توی این چند ماه به دندون هاتون رسیدگی میکردین؟ مسواک و نخ دندان؟ حتما با یک دکترِ خوب خاطره بدتون را فراموش میکنید انشاله.

امید بابا

وای عالی بود [نیشخند] اون دستیار دکتر بود یا دستیار پت و مت ؟ [نیشخند]

دختر همساده

با توجه به سن اولین دندون درد اول از همه بگم که خیلی دندونای خوب و سالمی داشتی خوب! ببین من عادت دارم تیکه تیکه که میخونم برای هرقسمتی که بنظرم میاد باید چیزی بگم کامنتمو کم کم تایپ میکنم تا برسم تهش.. الان دیدم دکترتم حرف منو زده احساس دندون پزشک بودن بهم دست داد :)) عجب تجربه ی بدی واقعا! از همین تذیبون بابت آن دندان از دست رفته باهات همدردی میکنم عزیزم..

عمران

واقعا بد اقبال بودی که گیر یه ماجراجو افتادی ولی خب اشکال هم نداره یکم حال تو رو گرفت[شیطان] از بس هی میگی همه چیز خوبه[خوشمزه]