نسیم و شکرگزاری

 

چند وقتی بود که به طور عجیبی و به خاطر دلخوریم از چند نفر دائم تو ذهنم در حال کلنجار رفتن بودم خیلی وقتا یه آدم بی طرف رو توی ذهنم داشتم و با اون حرف میزدم و ازش میخواستم قضاوت کنه گاهی اونقدر مشغول حرف زدن توی ذهنم بودم که وقتی به خودم می اومدم می دیدم دارم بلند بلند با خودم حرف میزنم ولی خب در واقع داشتم با اون آدم حرف میزدم

 

میگن تنهایی آدم رو دیوونه میکنه راست میگن...  الان شما فهمیدین که رگه هایی از دیوونگی در من دیده شده؟

تا وقتی هومان بیدار بود خوب بودم وقتی اون میخوابید نسیم دیوونه درون من بیدار میشد ... بعد دیدم بعد از این کلنجار رفتن ها خیلی می ریزم به هم اعصابم خورد میشه و از بی عدالتی آدم ها حالم به هم میخوره و اون دیوونگیه یه کم شدت میگیره و از حرف زدن با خود تا لت و پار کردن ظرف و ظروف توی سینک ظرفشویی پیشروی میکنه

 

خب نمیشه که اینجوری ... من مال این حرفها نیستم ... من اصلا این مدلی هیچوقت نه بودم نه می تونستم باشم ... همیشه یا حقم رو گرفتم یا به کل دکمهء دیلیت روی اون آدم رو زدم و تموم برای همیشه..  اما اینبار نه تونستم حقم رو بگیرم نه می تونم اون آدمها رو حذف کنم...

چاره چیه؟

 

این وضعیت داشت شدت میگیرفت که به خودم اومدم  و گفتم چه خبره؟ تا کجا میخوای به این شکل ادامه بدی؟ باید حال و روزت به چه شکل در بیاد تا یه فکری برای درمان خودت بکنی؟ ...خیر سرت روانشناسی مثلا!!!!!!! دیوانه

 

یه شب وقتی همچنان در حال بحث و جدل بودم به خودم گفتم یعنی واقعا چندتا دونه آدمی که خودشون دارن برای خودشون زندگی میکنن به اندازهء این همه معجزه ای که هر چند روز یه بار داره تو زندگی تو اتفاق می افته ارزشمند هستن؟ واقعا این همه نعمتی که خدا داره پشت هم تو زندگی تو سرازیر میکنه به اندازهء یه حرکت اشتباهی که از آدم هایی که خیلی هم برای تو حائز اهمیت نیستن سر زده ارزش نداره که تو تمام روز داری با اونها می جنگی ولی حتی یک بار شکر اون نعمتها رو به جا نمیاری؟

 

به شخصیت خودم فکر کردم به اینکه اگر کسی به درستی قدر من رو ندونه و طوری با من رفتار نکنه که مستحقش هستم از زندگیم حذف میشه به این که اگر به طور مکرر به کسی لطف کنم و اون به جای تشکر ازم سوء استفاده کنه سریع راه خروج از زندگیم رو بهش نشون میدم و یه لحظه ترسیدم ...لرزیدم از اینکه خدایی که این همه داره به من لطف میکنه و این طوری به طور مداوم داره نعماتش رو روی سرم میریزه نکنه همون رفتاری رو با من بکنه که من با بندگانش میکنم... نکنه راه خروج از راه الهی رو نشونم بده و بگه برو به سلامت تو لیاقت نداری.. از صبح تا شب یه بار تشکر نمیکنی یه بار مثل آدم به داشته هات نگاه نمیکنی دائم اون چیزایی که نداری رو به رخ من میکشی و میگی پس تو کجایی؟ بیا برو گمشو

 

نمی دونم میدونین یا نه که شکرگزاری سه مرحله داره

اول شکرگزاری قلبی هست ..همون که وقتی چیزی به دست میاریم خوشحال میشیم

دوم شکر گزاری زبانی هست ...

سوم شکرگزاری عملی هست ...یعنی استفادهء تمام و کمال از اون نعمت و لذت بردن با تمام وجود که مهم ترینش هست و تا همهء این مراحل انجام نشه ، اون اتفاقه که شکر نعمت، نعمتت افزون کند نمی افته

 

از فرداش خودم رو متعهد کردم هر وقت افکار منفی به ذهنم اومد یاد یکی از نعمتهایی که خدا بهم داده بیفتم یا بهتر و لذت بخش تر از اون، یاد چیزهایی بیفتم که دوست دارم داشته باشم مثل خونه ای که آشپزخونه اش پنجرهء بزرگ سرتاسری رو به باغ قشنگی داشته باشه

و این خیلی جواب داد و اون جنگهای روانی خیلی کم شد و حال من هم بهتر شد حالا وقتی به هومان نگاه میکنم به نظرم خوشگلتر می رسه به نظرم دوست داشتنی تره حالا دوست دارم دستهای ظریفش رو بخورم و با عشق بیشتری تو بغلم نگهش میدارم... حالا احساساتم بیشتر شده و .....

 

با بهتر شدن اوضاع فکر میکنم یه معجزه دیگه هم دو سه روز پیش رخ داد و اون آشنایی با سایت گیس گلابتون بود

http://www.gisgolabetoon.ir/

 

و معجزهء بعدی همین دیروز اتفاق افتاد که کتاب معجزه "راند برن" رو خریدم... تو سایت گیس گلابتون یه صفحه ای رو اتفاقی باز کردم چندسال قبل نوشته شده بود گفته بود برین این کتاب رو بخرین...

 

و شگفت زده با شاخ هایی در اومده روی سرم این جملات رو تو صفحات اولش خوندم

قدرت شکر گزاری تمام موارد منفی زندگی را از بین می برد... زمانی که حواس خود را متوجه شکرگزاری کنی آن را برزبان بیاوری یا احساسش کنی، در  واقع فرکانس انرژی خود را به یکی از قوی ترین و بالاترین فرکانس های موجود تبدیل میکنی

رشتهء وجودی فرد شاکر به پروردگار متصل میشود

و این کتاب اصلا در مورد شکرگزاریه... همونی که تو اولین پست سال 94 خواستم امسال بیشتر وارد زندگیمون بکنیم...

 

و باورم نمیشه این کتاب رو من خودم دیروز خریده باشم....

 

پی نوشت 1: وارد شدن به این حال بد از 8 ماه قبل از به دنیا اومدن هومان یواش یواش شروع شد و از اول آبان سال 93 شدت گرفت و تو فروردین 94 به اوج رسید... خواستم بدونین جدید نیست و سطحی نبوده که بخواد سریع درمان بشه

پی نوشت 2: تا به اندازهء من کلمه "شکرگزاری" رو ننوشته باشین متوجه نمیشین تایپ این کلمه به طور وحشتناکی سخته و من همه رو غلط نوشتم و هی اصلاح کردم.

/ 3 نظر / 53 بازدید
رهگذر

خداوندا مرا به بزرگی چیزهائی که داده ای آگاه و راضی کن تا کوچکـی چیزهائـی که ندارم آرامشـم را برهم نریزد و مرا یاری ده تا دلم را از سه چشمه حقیقت ، زیبائی و خیر سیراب سازم.. خدایا یاری ام ده هر کجا تنفـر است بذر عشق بکارم هر کجـا آزادگی هست ، ببخشایم و هر کجـا غـم هست شادی نثار کنم.. الهـی توفیقــم ده ؛ بیش از طلب همدلـی ، همدلـی کنـم بیـش از آنکــه دوستــم بدارنـد ، دوسـت بـدارم زیـرا در عطا کـردن است که ستـوده می شویـم و در بخشیـدن است که بخشیـده می شویـم.. بارالها برای همسایه ای که نان مرا ربود ، نان برای دوستی که قلب مرا شکست ، مهربانی برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش و برای خویشتن خویش ، آگاهـی و عشق می طلبـم.(علی شریعتی) [گل]

سلام آره راست میگی - گفتنتش خیلی راحته. اینا یه سری از نیایشهای زیبای یه انسان هست که من اکثر اوقات از خوندنشون لذت بردم و تا حالا برام تکراری نشدن. شاید چون همیشه در زندگی بهشون احتیاج داشتم و تا حالا نشده از گفتن و خواستن چنین چیزهائی بی نیاز باشم. ای خدای پاک بـی انباز و یـــار ، دست گیـــر و جرم ما را در گـــذار یاد ده ما را سخنهــــای رقیق ، كه تو را رحــــم آورد آن ای رفیق.. هم دعا از تو ، اجابت هم ز تو ؛ ایمنــی از تو ، مهابت هم ز تو گر خطا گفتیم اصلاحش تو كن ، مصلحـی تو ای تو سلطان سخُن.. كیمیا داری كه تبدیلش كنـــی ، گر چه جــوی خــــون بود نیلش كنـــی این چنین میناگری هـــا كار توست ، این چنین اكسیرها ز اسرار توست.. ما ز حرص و آز خود را سوختیـم ، این دعــــا را هم ز تو آموختیــم چون دعامـــان امــــــر کردی ای اجاب ، پس دعای خویش را کن مستجاب.(مولانا)

رهگذر

سلام برای معرفی کتاب ممنونم.. یه روز ، در اولین فرصت میخونمش... اگر این کتاب همون کتاب راز باشه ، من قسمت هائی از فیلمش رو قبلا دیدم ، همه قسمت هاشو توی کامپیوتر دارم. [گل]