زخم های کهنه و موندگار

آدم‎هایی که به ما رنج می‎دن، خیلی اوقات رنج کشیده‎هایی هستن که از زخم‎های خودشون نتونستن عبور کنن و یه جایی اون زخم باید تسلی و شفا بگیره و نمی‎گیره.      

"اروین یالوم"

 

بعد این زخم ها همینطور نسل به نسل ادامه پیدا میکنه

من باید حتما از زخم هام عبور کنم ... باید شفا بگیرم...

باید....  به خاطر نسل بعد از من ... به خاطر هومان

ای کاش میشد به اینهایی هم که به ما رنج تحمیل میکنن و بهمون زخم میزنن کمک کنیم تا از زخم هاشون عبور کنن .... ولی نمیشه

کار ما نیست...

هرکسی تا خودش نخواد شفا نمیگیره

--------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: دلم برای یالوم تنگ شد... کتاب بعدی که بگیرم دستم از ایشون خواهد بود اگر عمری باشد و خدای جهان بخواهد

پ.ن: پرشین بلاگ عقب مونده... یه کاری هم تو بکن ... همهء کارها رو که من میکنم برای ثبت یه پست

/ 6 نظر / 16 بازدید
معظم

سلام .. عزیز برادر ..[گل] آدمهای رنج کشیده و متحمل بدرفتاری دیگران صه دسته اند .. دسته اول همون هایی هستند .. که این سیکل رو تکرار میکنن و از یک نسل به نسل بعدفقط جا عوض میکنن. دسته دوم گروه کمی هستن ... که کاملا نقیض گروه اول هستن .. ولی آنقدر افراطی میشوند ... که بخاطر رنج کشیده خودشان .. حتی از سختگیری مبانی تربیتی و اخلاقی هم چشم پوشی میکنن.. دسته سوم .. که گروهی کم تعداد ... که متعادل رفتار میکنند .. و تمام .. تلاششان این است که آنچه به سر خودشان آمده بر سر دیگران خواست یا نخواسته .. تلافی نکنن .. در واقع اینان ..همان اصحاب ادب آموخته از بی ادبان هستند.. در پناه حق باشی..

رها مشق سکوت

من اصلا و ابدا دلم نمیخواد دنباله رو نسلهای قبلی خودم باشم و همه ی تلاشم رو هم دارم میکنم این روند ثابت تو نسل های پی در پی خانوادمون رو بهم بزنم. شاید اگه بچه ای داشتم، خیالم راحت بود که نسل سالمتری بعد از من وجود خواهد داشت دقیقا همینطوره، یه جمله هست تقریبا مشابه نوشته یالوم که یادم نمیاد از کیه، ولی میگه: "آدما به اندازه کمبودهاشون دیگران رو آزار میدن" من از وقتی این جمله رو شنیدم، برام گذشتن از بقیه خیلی راحت تر شده، نه اینکه بهشون حق بدم بابت بدی ای که دارن میکنن، اما وقتی بهش که دقیق میشم، میبینم کاملا داره کمبود و ناراحتی و رنج خودش رو نشون میده و خیلی راحت میتونم ازش بگذرم هر وقتم که خودم در مورد کسی حس بدی دارم، این روندو طی میکنم، میبینم خیلیاش از یه رنج یا زخم کهنه درونمه که باعث میشه این حس و حال بد رو تجربه کنم و بهتره به جای افتادن به جون بقیه، انرژیم رو صرف خودم کنم خیلی دلم میخواد فلسفه اسپینوزا از یالوم رو بخونم، چند وقته نوشتمش روی تخته وایت بردم و وقت خوندنش رو نداشتم. تو اولین فرصتی که برم کتابفروشی حتما میخرمش اگه کتاب خوب دیگه ای هم ازش میشناسی بهم معرفی کن لطفا

رها - مشق سکوت

الان اومدم پاسخ کامنت خودم رو بخونم، دیدم تو کامنت قبلی نوشتی اگه اصطلاح باحال نبود چی میتونستی بگی یاد یه چیزی افتادم دکتر بابایی زاد یه اصطلاحی داره که خیلی خوشم میاد ازش، میگه: " مادر خوش کوک " خیلی به دلم میشینه و دوستش دارم، حالا اون در مورد مادر گفته ولی من فکر میکنم در مورد هرکسی میشه به کارش ببرم

امین

خدای جهان خوابیده است، راحت باش

هورامانی

دقیقا منم نگران این زخمام. نکنه زمانی که همسر شدم،مادر شدم… این زخما سر باز کنن.دارم تلاش میکنم تا ترمیمشون کنم چون منم فهمیدم چقدر میتونه خطرناک باشه حتی میخوام واسشون کرم هیدرودرم بخرم[قهقهه]

امین

یور ولکام [گل]