دعواهای آشنا

یکی از کلیپای انیمیشنی یکی از دی وی دی های هومان در مورد دو تا پنگوئن بود که یه برس مو تو قلاب ماهیگیریشون گیر کرده بود و اونا دوتایی گرفتنش.  براشون یه شی ناشناخته بود نمی دونستن چیه

هر دوتا شروع کردن به تخیل!! پنگوئن پسره فکر میکرد اون می تونه یه نوع قلموی نقاشی باشه و تو ذهنش با اون نقاشی میکشید و دختره فکر میکرد اون شبیه راکت تنیسه و تو خیالش با اون تنیس بازی میکرد

هیچکدوم از تخیل اون یکی خوشش نیومد و با هم بحثشون شد و آخرش دعوا و قهر ... هرکدوم میخواستن ثابت کنن اون، چیزیه که اونا فکر میکنن

و در نهایت با هم از در آشتی در اومدن و قرار شد یکی باهاش نقاشی کنه اون یکی هم بره باهاش تنیس بازی کنه (این نکتهء آموزشیش بود البته ... سازش در عین مخالفت)

ولی این مدل دعواها بین آدم ها که معمولا هم تهش به آشتی ختم نمیشه به نظرتون آشنا نیست؟

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمران

خیلی آشناست. دعواهای اکثر انسان ها. بر سر چیزهایی ناشناخته. و بدبختی اینه که هر کسی فکر میکنه حرف خودش درسته. مخصوصا اگه دعوا مذهبی بشه. دیگه فاجعه است.

رهگذر

سلام چرا باید دشمن بود حتی با عقاید کسی؟..((به نظر من چون بعضی اعتقادات ریشه در خودخواهی و نفس پرستی داره و به ظلم و ستم منتهی میشه. مثل اعتقادات کسانی مثل فرعون.(برای من ، فرعون هنوزم وجود داره و فقط اسمش تغییر کرده) [گل]

دکتر

انیمیشنا برای ماها بهتره تا بچه ها! نمونه بارزش دعواهای زن و شوهری توی دو سه سال اول زندگی سر مسایل الکی و سلیقه ای!

رهگذر

سلام ولی بیا اسم دشمن رو اینجا هم مخالف بذاریم ... من مخالف عقاید تو هستم...((میدونم تو از گفتن این حرفا نیت خوبی داری اما... ای کاش همه دشمن ها مثل آقای روسو بودند ، کسانی که در عین مخالف و دشمنی حاضرند جانشون رو فدا کنند اما تو از حقوق انسانی که داری محروم نشی. برعکس فرعون ، که در ظاهر ادعای دوستی و نیک خواهی و عدالت برای همه داره اما به محض اینکه متوجه میشه کسی مخالف عقاید و کارهای اون هست جانش رو ازش میگیره. من در اون جمله آقای روسو دشمنی نمیبینم ، دوستی و بزرگی و انسانیت و حق خواهی میبینم. [گل]

رهگذر

سلام بزرگواری ، خواهش میکنم. نظرت در مورد اون جمله روسو قابل احترام هست - به هر حال نظر تو این هست و هر کسی یه نظری داره. و کسی نگفته تو باید اون جمله رو قبول کنی و دوستش داشته باشی. من موقع نوشتن نظرم یاد اون جمله علی شریعتی افتادم و اونو در پایان جمله هام قرار دادم ، همین. معنای اون جمله هم این بود که به نظرات همدیگه احترام بذاریم حتی اگر موافق با نظر ما نبود ، نه چیزی غیر از این. خیلی به کلام دیگران تکیه نمیکنم خودم فکر میکنم خودم میگم ولی تو میتونی غرق کلام دیگران باشی و ازشون پیروی کنی.(( به هر حال هر کسی یه جوره - یکی میگفت: بعضی ها قوی و باسوادند برای همین خودشون کتاب می نویسند و حرف میزنند ؛ و بعضی ها هم بی سوادند نمیتونند خودشون کتاب بنویسند و حرف بزنند ، برای همین کتابها و نظرات دیگران رو معرفی و عنوان میکنند - من جزو گروه دومم ، تا حالا مشکلی هم باهاش نداشتم. [گل]

رهگذر

سلام واقعیتش نرنجیدم - اما به نظرم این نوع صحبت کردن زیاد خوب نیست و یه جورائی توهین به شخصیت طرف مقابل هست و... اما رنجشی در دل بوجود نیآمد :) به نظر من کتاب زیاد خواندن سواد نمیآره ، به قول قرآن: * كمثل الحمار يحمل اسفارا *(درازگوشی که کتابهایی حمل میکند اما چیزی از آن نمیفهمد) بعضی کتاب خوانها مثل درازگوشی(مثل خر) هستند که کتاب هائی رو حمل میکنه اما هیچی از اون نمیفهمه و به هیچ دردیش نمیخوره! به نظر من کتاب خواندنی خوب هست و سواد میآره که به درد انسان بخوره و بتونه مشکلی از مشکلات خودش و انسانهارو حل کنه. کتاب خواندنی که حتی بعد از مرگ هم به دردت بخوره!!! در زمینه دوستی و ارتباط من با کسانی مثل مولانا و حافظ و... اشتباه فکر میکنی - من این راه رو آگاهانه انتخاب کردم(این نوع برخورد کردن و حرف زدن رو) ، و دلایلی برای انتخابم دارم. ممنون - میانگین روزی ده دقیقه الی نیم ساعت میخونم ، شایدم کمتر! به قول یکی: برنامه ریزى هاى من روى کاغذ ، شبیه برنامه ریزى روزانه ى مرحوم دکتر حسابی هست ولى در عمل ، مثل کریم آق منگل زندگى میکنم. ممنون ، همچنین[گل] خدانگهدارتون[گل]

رهگذر

سلام معلومه که از نظر گوینده بد نیست. برچسب غرق شدن در افکار و گفته های دیگران و عدم استفاده از عقل و شعور به شخص دیگه ای زده شد ، نه به گوینده. چه لزومی داره برای قبولوندن حرفت از بزرگان تاییدیه بیاری؟ ((فقط میتونم بهت بگم این نظر و استدلال شخصی شماست نه چیزی که در واقعیت وجود داره. اون دو تا پنگوئن داستان(مثل خیلی از ما انسانها) بدون اینکه بدونند واقعیت چی هست ،هر کدام بر اساس تخیلات و استدلال های خودشون در مورد اون "برس مو" فکر کردند و نظر دادند، یکی به این نتیجه رسید که اون قلموی نقاشی هست و دیگری به این نتیجه که اون راکت تنیس هست -در صورتی که هردوی اون نظرها و استدلالها اشتباه بود و *واقعیت* اون برس مو چیزی دیگه ای بود جهان را ما ، نه آنچنانکه واقعا هست می بینیم جهان را ما ، آنچنانکه ما واقعا هستیم ، می بینیم.(شریعتی) خودت دوست داری باشه ولی به من هم این مجوز رو میدی تا در موردت اونطوری فکر کنم و بگم..((من این مجوز رو به کسی ندادم که بدون شناخت کافی بر اساس استدلال ها و تفکرات خودش در مورد من و کارهام قضاوت کنه. اما نمیتونم جلوی دیگران رو بگیرم ،و هر کسی میتونه هر طوری دوست داره فکر کنه

رهگذر

قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین.. میترسم از آن که بانگ آید روزی کای بیخبران ، راه نه آنست و نه این.(خیام)

رهگذر

[گل][گل][گل]

رهگذر

در زمینه پست جدیدت هم ، به نظر من بعضی چیزها خانوادگی هست و هرکسی حق اظهار نظر در اون رو نداره. احساس کردم چند وقتی هست شرایط سختی رو پشت سر میذاری - اینو از روی جواب های که بهم دادی حدس میزنم ، نه از روی پست جدیدی که گذاشتی - به نظرم زندگی همینه ، گاهی اوقات خیلی انسان رو اذیت میکنه. انگار این آیه قرآن واقعیت داره! به يقين با هر سختی آسانی است ، آری مسلما با هر سختی آسانی هست.(سوره الشرح ، آیه ۵ و ۶) همه چیز میگذره - هر چند گاهی خیلی سخت میگذره. توکل و امیدمون به خدا. برای روزهای خوبتون دعا میکنم[گل]